تبليغاتX
دفتر سفيد

شعر و ادبيات

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 8:54  توسط م. ساياني  | 


پيروزي هر چه دشوارتر به دست آيد، لذتش بيشتر است.
«ويليام شکسپير»
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 14:36  توسط م. ساياني  | 

بسیار دان و كم گو باش نه کم دان و بسیار گوی که گفته اند: خاموشی دوم سلامت است و بسیار گفتن دوم بی خردی از آنکه بسیار گوی اگر چه خردمند باشد، مردمان عامه او را از جمله بی خردان شناسند و اگر چه بی خرد کسی باشد چون خاموش باشد مردمان خاموشی او از جمله عقل دانند. و هر چند پاک روشن و پارسا باشی خویشتن ستای مباش که گواهی تو بر تو کس نشنود و بکوش تا ستوده مردمان باشی نه ستوده خویش.

«عنصرالمعالي_قابوسنامه»      

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 14:5  توسط م. ساياني  | 

سالروز ميلاد آفتاب عالم آراي عرفان و باغبان گلستان مهدي صاحب الزمان، حضرت امام حسن عسکري(عليه السلام) خجسته باد


ويژه‌نامه ولادت امام حسن عسكري عليه السلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:25  توسط م. ساياني  | 

با سلام، سال جديد را به همه دوستان تبريك عرض ميكنم و سالي سرشار از موفقيت و شادي براي همه آرزو مي كنم، تأخير بلندي در نوشته هاي من به وجود آمد و اون هم به خاطر اين بود كه صفحه جديدي از زندگي من ورق خورد و من پدر شدم به همين خاطر اين مدت سرم خيلي شلوغ بود و فرصت براي به روز كردن نداشتم. از لطف دوستاني كه در اين فاصله به من سر زدند سپاسمندم و آرزوي شادكامي و موفقيت براي همه دارم. دوست دارم كه در سال جديد اولين مطلب خودم را با يك غزل از لسان الغيب آغاز كنم.


زلفت هزار دل به يکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چار سو ببست
تا عاشقان به بوی نسيمش دهند جان
بگشود نافه‌ای و در آرزو ببست
شيدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست
ساقی به چند رنگ می اندر پياله ريخت
اين نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست
يا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم
با نعره‌های قلقلش اندر گلو ببست
مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع
بر اهل وجد و حال در های و هو ببست
حافظ هر آن که عشق نورزيد و وصل خواست
احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:42  توسط م. ساياني  | 


نجوايي عاشقانه با امام حسين (عليه السلام)

مولا نگاه كن منم آري دوباره من

مردي كه نيست در افقش يك ستاره من

مردي كه دست‌هاي خودش را تكانده است

حالا كه مي‌كنم او را نظاره من

با يك سبد گلايه آمده از جنس التماس

وقتي به جان او زده غم‌ها شراراه من

در هاي و هوي معصيت خويش مانده است

آن كو شكسته توبه خود را هماره من

و يك دو بيتي تقديم به علمدار دشت كربلا،‌ سقاي تشنه لب قمر بني هاشم اباالفضل العباس(عليه السلام):

تويي مولي كه دريا بنده تو

شريعه تا ابد شرمنده تو

نوشته اين سخن بر قلب تاريخ

جوانمردي فقط زيبنده تو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 10:29  توسط م. ساياني  | 

فكر مي‌كنم زمان زيادي از اين بازي گذشته باشه ولي خوب ظاهرا لطفش بجاست. من هم به خاطر اجابت دوست خوبمان «نقش خورشيد» كه منو به اين مسابقه دعوت كرده، اين دعوت رو قبول كردم و چند خطي از خودم مي‌نويسم.

 البته خيلي از اعتراف‌ها رو فقط پيش يه نفر ميشه برد و اونم خداست. و اگر بخواهيم اعترافي بكنيم جا براي اعتراف زياد هست و مثنوي هفتاد من مي‌شود. زندگي هم پر از حوادث و اتفاقات شيرين و تلخ براي همه ما هست. ولي براي اين كه يه دورنمايي از شخصيت يك نفر رو به دست بياريم فكر كنم ذكر همون 5 اعتراف يا بهتر 5 نكته از زندگي خصوصي كافيه.

 

1.   من وقتي رفتم كلاس اول ابتدايي 5 سالم بود، يه مقدار هم ريزه ميزه بودم، يه كيف داشتم شبيه اين چمدون‌هاي چوبي قديمي كه جنسش از چوب بود كه روكش چرمي داشت، وقتي اولين زنگ تفريح رو زدن، همه بچه‌ها يهو با سر و صدا و داد و بيداد از كلاس‌ها و سالن‌ها ريختن بيرون؛ من كه تازه از كلاس خارج شده و خيلي ترسيده و گيج بودم، فكر كردم با اين سرو صداها چه خبر شده، كيفم رو كوبيدم زمين و فرار كردم.

2.   يه بار از مدرسه در رفتم و توي خونه گفتتم كه چون سرم درد ميكرد،‌ معلممون گفت كه مي‌توني بري خونه. چند بار هم توي عمرم سوار اتوبوس شدم ولي بليط ندادم(چه جنايات بزرگي)

3.   يك بار توي عمرم عاشق شدم، براي اين كه در وهله اول بتونم اطلاعات بيشتري ازطرف مورد نظر به دست بيارم  خودم اسم خواهرم رو نوشتم توي كلاس نقاشي كه اون خانم مي‌رفت؛ طفلك خواهرم كلي ذوق كرده بود كه من چقدر هواشو دارم؛ البته آخرسر، با زير بار نرفتن حضرات پدر و مادر بي‌خيال ماجرا شدم(چقدر من حرف گوش كن و سنتي هستم).

4.   به خاطر نيمچه ذوقي كه داشتم همينطور علاقه زيادم به رشته ادبيات توي دوره كارشناسي فقط يه انتخاب داشتم اونم رشته ادبيات، ولي اون نيمچه ذوقم هم توي دانشگاه كور شد(به قول مرحوم آل احمد اين پله‌هاي دانشكده ادبيات ذوق آدم رو كور ميكنه) به گونه‌اي كه من الان توي سايت يكي از مراكز فرهنگي كارشناس محتوايي هستم، هرچند سردبير نشريه اون مركز هم هستم، ولي خب با اون چيزايي كه توي ذهنم داشتم خيلي فاصله و تفاوت داره. (نتيجه اخلاقيش اينه كه توي اين مملكت خيلي هم دنبال علاقه نبايد بود).

5.   توي آزمون تشريحي كارشناسي ارشد ادبيات نمايشي، سر جلسه ميگرنم عود كرد و ديگه خودتون حدس بزنيد كه چي شد. با وجود زحمات زيادي كه كشيده بودم، نتونستم نمايشنامه‌ام رو تموم كنم و درنتيجه  امتحان رو خراب كردم.(نتيجه اخلاقي و غير اخلاقي‌اش هم اين شد كه ديگه من از خير اين رشته گذشتم)

من هم از ميثم اماني، رامين مولايي ، طليعه اكبري و علي توسلي براي اين مسابقه دعوت ميكنم.

و

در پايان يك قطعه جديد:

زار ميزند

هيكلم

توي دنيا

از بس كه دنيا گشاد است

و من هيچ

صدايم را هوار ميكنم

و گم مي شود

تمام محبت هايم

و دست هاي خالي

كه هاج و واج

معلق مانده اند در هوا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 8:50  توسط م. ساياني  | 

عطر گيسوي تو در باد پيچيده بود سخت

ديشب كه نم نم باران چكيده بود سخت

از چشم هاي شيشه اي مرد قصه ام

دنياي اشك كه باريده بود سخت

دختر كنار پنجره مبهوت مانده بود

وقتي كه قائله را ديده بود سخت

و مرد....

 يك شب و دو هزاران شب دگر

در ذهن خود به تباهي رسيده بود سخت

وبا خودش دوباره كلنجار رفته بود

تا با صداي دخترك از جا پريده بود سخت

دنيا براي خود چه اصولي نوشته است؟

دستش بلند كرده و پرسيده بود سخت

آن وقت آن معلم انشا به جاي بيست

يك صفر كله گنده برايش كشيده بود سخت

و دختري كه پشت پنجره مبهوت مانده بود

بر اين سوال مرد،

 ها ها ها  خنديده بود سخت

و...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 23:23  توسط م. ساياني  | 

شايد

من مرده ام

فردا

امروز

ديروز

شايد هزار سال پيش

اين گوسفند

بر يقين من

هر روز می چرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 20:18  توسط م. ساياني  | 

 در یک طرف صندلی می نشیند

پا روی پا می اندازد

سیگاری در می آورد

لای انگشتان تنهاییش می گذارد

گیسو های بلند

جلوی چشمانش

به رقص در می آیند

«کبریت»

می خواهد تمام سیگار را فرو ببلعد

و چشمهایی محو

و حرفهایی که کاش

سرفه می کند

و ادامه حرفش را با سیگاری که خاموش است

لای انگشتانش نگه می دارد

آقا آتیش دارید؟

و سیگار خاموش را زیر پایش له می کند

دود سیگار در پارک می پیچد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 23:27  توسط م. ساياني  |