تبليغاتX
دفتر سفيد

شعر و ادبيات

با این "لانگشات"ی که تو بسته ای
چه قدرها که در کادر نیستند
بگذار کادر را "مدیوم شات" ببندیم
من باشم و تو باشی و آن بید مجنون
ولی اینطور هم
نمی توانم طرز نگاهت را لمس کنم
اجازه بده "کلوزآپ"ش کنیم
اینطوری صمیمی تر است
اما نه
شاید به تیغ ممیزی گرفتار شود
رهایش کن
حوصله جراحی را ندارم
میدانی اصلا "کلوزآپ"
حس غریبی دارد
بوی جدایی می دهد
بیا کادرمان را "توشات" ببندیم
من باشم و تو
حالا دیگر این یک کادر، عاشقانه است
مجوز هم ندادند
خیالی نیست
هر روز برای خودمان اکرانش می کنیم
تکرار مد شده است این روزها

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 15:50  توسط م. ساياني  | 


وقتی
تو
به لبخندها اعتبار می بخشی
چه غم
اگر
لبخندها بی اعتبار باشند
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 14:29  توسط م. ساياني  | 


چه ساده

عاشق تو شده بودم
بی آن که
فکر کنم
پشت آن لبخند نازنین
هزار عاشق خونریز
در انتظار نشسته اند
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 17:3  توسط م. ساياني  | 

کفشهایم را واکس می زنم
موهایم را مرتب شانه میکنم
مواظبم پیراهنم اتو باشد
                             و تمیز
سال هاست
از این قاب عکس
به من لبخند می زنی
و من هنوز
با رایحه ای که تو دوست داشتی
قدم به کوچه های بی تو می گذارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 16:13  توسط م. ساياني  | 


توی چشمی دوربین

تو را قاب می گیرم

تو  

   مراقب قشنگی لبخندت هستی

من  

   در هوس بوسیدن لبهایت


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 14:46  توسط م. ساياني  | 

چقدر بمانم

پشت این چراغ قرمز

خورشید داغ

کفشهای تنگ

پاهای پینه بسته

تا شاید

بهاری بیاید

و نسیمی

عطر غنچه لبهایت را 

بیاورد


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 12:22  توسط م. ساياني  |