تبليغاتX
دفتر سفيد

شعر و ادبيات

عطر گيسوي تو در باد پيچيده بود سخت

ديشب كه نم نم باران چكيده بود سخت

از چشم هاي شيشه اي مرد قصه ام

دنياي اشك كه باريده بود سخت

دختر كنار پنجره مبهوت مانده بود

وقتي كه قائله را ديده بود سخت

و مرد....

 يك شب و دو هزاران شب دگر

در ذهن خود به تباهي رسيده بود سخت

وبا خودش دوباره كلنجار رفته بود

تا با صداي دخترك از جا پريده بود سخت

دنيا براي خود چه اصولي نوشته است؟

دستش بلند كرده و پرسيده بود سخت

آن وقت آن معلم انشا به جاي بيست

يك صفر كله گنده برايش كشيده بود سخت

و دختري كه پشت پنجره مبهوت مانده بود

بر اين سوال مرد،

 ها ها ها  خنديده بود سخت

و...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 23:23  توسط م. ساياني  | 

شايد

من مرده ام

فردا

امروز

ديروز

شايد هزار سال پيش

اين گوسفند

بر يقين من

هر روز می چرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 20:18  توسط م. ساياني  | 

 در یک طرف صندلی می نشیند

پا روی پا می اندازد

سیگاری در می آورد

لای انگشتان تنهاییش می گذارد

گیسو های بلند

جلوی چشمانش

به رقص در می آیند

«کبریت»

می خواهد تمام سیگار را فرو ببلعد

و چشمهایی محو

و حرفهایی که کاش

سرفه می کند

و ادامه حرفش را با سیگاری که خاموش است

لای انگشتانش نگه می دارد

آقا آتیش دارید؟

و سیگار خاموش را زیر پایش له می کند

دود سیگار در پارک می پیچد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 23:27  توسط م. ساياني  | 

 

حضورت پاي كوب لحظه هاي بيقرارم بود
و چشمانت

چراغ خاطرات سوگوارم بود.

سخن هايت مرا تا لاي شب بوها

ميان ياس ها

تا يك غزل مي برد.

و لبخندت مرا مي كشت و جان مي داد و يك بار دگر

مي كشت.

و گيسوهاي لغزانت
سه تار خلوت شب هاي تارم بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:58  توسط م. ساياني  | 

دفتر سفيد

ما كه هيچ!

زندگي وآسمانمان

 مه گرفته و سياه

دل نگو كه تخته سنگ

خاطراتمان تباه

آرزوي من

آرزوي تو

مانده در مسير راه.

آه! اي زمانه‌‌اي كه بوده‌اي قشنگ

كاشكي ز دفتر سفيد خود

يك ورق براي من

مي‌گذاشتي كنار

يك ورق سفيد اگر نشد

يك ورق به رنگ كاه

 

روزهايمان قشنگ يا كه زشت

آسمانمان سفيد يا سياه.

 

3/10/1385

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 9:4  توسط م. ساياني  |