در یک طرف صندلی می نشیند
پا روی پا می اندازد
سیگاری در می آورد
لای انگشتان تنهاییش می گذارد
گیسو های بلند
جلوی چشمانش
به رقص در می آیند
«کبریت»
می خواهد تمام سیگار را فرو ببلعد
و چشمهایی محو
و حرفهایی که کاش
سرفه می کند
و ادامه حرفش را با سیگاری که خاموش است
لای انگشتانش نگه می دارد
آقا آتیش دارید؟
و سیگار خاموش را زیر پایش له می کند
دود سیگار در پارک می پیچد.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 23:27  توسط م. ساياني
|
